دكتر عقيقى بخشايشي

589

چهارده نور پاك ( فارسي )

نام دارد ، خبر مىدهد كه فرزندم حسين پسر فاطمه ( س ) را در آن سرزمين مىكشند " . پرسيدند : " يا رسول الله كشندهء او كيست ؟ ! " فرمود : " شخصى كه او را يزيد مىنامند و گويا اكنون جايگاه كشته شدن و محل دفن حسين را به چشم خويش مى بينم " . رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از آن سفر غمگين مراجعت نمود ، و بر فراز منبر آمد ، خطبه اى خواند و مردم را موعظه نمود . سپس دست راست خويش را بر سر حسن و دست چپ خود را بر حسين ( عليهما السلام ) كه نزديكش بودند نهاد و سر به سوى آسمان برداشت و گفت : " خداوندا ! محمد بندهء تو و پيغمبر توست و اين دو تن از پاكان اهل بيت من و برگزيدگان ذريه و نسل من هستند . آنان را در ميان امت خويش به جانشينى خود باقى مىگذارم . جبرئيل به من خبر داده است كه اين فرزندم را به خوارى مىكشند . خدايا شهادت را بر او مبارك گردان و او را از سروران شهيدان قرار ده و براى كشندگان و خواركنندگان او مبارك مگردان " . چون رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) سخن خويش را به اينجا رسانيد ، صداى گريه و ناله از اهل مجلس برخاست . پيغمبر فرمود : " آيا براى او گريه مى كنيد و از يارى او خوددارى و كوتاهى مى نماييد ؟ " پس از آن از مسجد خارج شد و پس از لحظه اى به مسجد بازگشت ، ولى رنگش متغير و صورتش برافروخته بود . خطبهء ديگرى را با ديدگان گريان قرائت كرد و فرمود : " ايها الناس ! من دو چيز بزرگ را در ميان شما به امانت مىگذارم : يكى قرآن و ديگرى اهل بيتم كه آنها مورد علاقهء من و چكيدهء جان و ميوهء دل من و همچون خون قلب من مى باشند ، و از يكديگر جدايى پيدا نمى كنند ، تا آن كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . بدانيد كه من روز جزا در انتظار اين دو امانت بزرگ هستم ، و دربارهء اهل بيتم از شما سؤال نمى كنم ، مگر آن چيزى را كه خداى متعال دستور داده كه از شما بخواهم ، و آن دوستى با اهل ايشان است . پس شما نيك بنگريد كه روز قيامت مرا ملاقات نكنيد در حالى كه دشمنى اهل بيت مرا در دل داشته و به آن ستم نموده باشيد . آگاه باشيد ، روز قيامت دارندگان سه پرچم كه با هر يك از آنها گروهى از امت من هستند ، بر من وارد